
|
Tuesday, August 19, 2003
٭ چه كسي را ديده ايد كه اگر ديوانه باشي...نادان باشي...بد باشي...زشت باشي...و هرآنچه صفت منفي كه هست، باشي، باز هم با مهر برويت لبخند ميزند و به زبان و به دل، قربان وجودت ميرود..........چه كسي را ديده ايد كه اگرناسزا بشنود...بدي ببيند...ناجوانمردي ببيند....باز هم با جانش علاقه مند ذره ذره وجودتان است...............نمي دانيم «مادر» چيست مگربه تجربه...هديهء بهشتي است مادر.....اگر تمام روز هم دردسر بچه داري و خواب و خوراك و لباسش باشد، همان در آغوش گرفتن كودك و ديدن لبخند دلنشين و زيبايش ، مادر را ديوانه اش ميكند...چه بسا جمع كثيري از بانوان غير مادرنيز، با ديدن لبخند كودكي ، نيمه ديوانه اش ميشوند!.........................دوست داشتم زياد بنويسم...دوست داشتم از مادر و مادري زياد بنويسم...اما يك لحظه به ياد فرزنداني افتادم كه جاي پرمهرمادرشان كنارشان خالي است....چه به ابد، چه به جبر، چه به ميل.....وچه به تقدير......دختركي نوجوان كه با ديدن قاب عكس مامان، مادري كه اجل او را ربود، سر بر در و ديوار خانه ميگريد و همه جاي خانه او را ميبيند كه ايستاده و لبخند ميزند.........پسري جوان كه درد جدايي مادر و پدر برايش هضم نميشود....و در دل ميگريد.......
خاك پاي همه مادران، سرمهء چشمان مشتاق فرزندان ......مامان خوبم روزت مبارك ....مامان هاي خوب روزتان مبارك بانوي 10:12 AM
|